- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
- اخبار , فرهنگی و اجتماعی
- کد خبر 100039
- پرینت
true
true
true
false
false
false
true
true
سایز متن /
true
الهه عباسزاده هنرمند نقاش معاصر ایرانی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری لیجار در خصوص مرز میان طبیعت، ادراک، حافظه و انتزاع اظهار کرد:این نمایشگاه با عنوان «نمایشگاه انفرادی نقاشی، اینستالیشن و ویدئوآرت؛ یک تجربهی تلفیقی و تعاملی» شامل ۱۷ اثر است و نقاشی، تصویر متحرک، نور، پروجکشن و حضور مخاطب را در ساختاری میانرشتهای به یکدیگر پیوند میدهد.

در این پروژه، عباسزاده طبیعت را از بازنمایی مستقیم آن جدا میکند و مسیر شکلگیری اثر را از فرمهای قابل تشخیص گیاهی به انتزاع، بافت، ماده و تصویر متحرک میرساند. آنچه در این فرآیند اهمیت مییابد، خودِ طبیعت نیست، بلکه اثر و ردّی است که مواجهه با طبیعت در ادراک و حافظه انسان باقی میگذارد.
چه چیزی نقطه آغاز شکلگیری «حافظهی پدیدار» بود؟
برای من طبیعت همیشه پیش از آنکه موضوع نقاشی باشد، یک تجربه بوده است؛ تجربهای حسی که از مشاهده آغاز میشود و بعد در ذهن و احساس ادامه پیدا میکند. از کودکی نقاشی بخش جداییناپذیر زندگی من بوده و مسیر هنریام نیز بهتدریج و بهصورت تجربی، از طریق مشاهده، مطالعه آزاد، آزمون و شهود شکل گرفته است.

در سالهای اخیر بیشتر به این فکر کردهام که طبیعت چگونه در حافظه باقی میماند، حتی زمانی که دیگر مستقیماً در برابر ما نیست. برای من یک برگ، گل، نور، سایه، رنگ، بافت یا حتی ریتم یک منظره، صرفاً یک فرم دیداری نیست؛ میتواند چیزی را در ذهن فعال کند. بنابراین به جای بازنمایی طبیعت همانگونه که دیده میشود، تلاش میکنم اثری را که از مواجهه با آن در من باقی میماند، ترجمه کنم.
چرا گیاه را بهعنوان نقطه آغاز انتخاب کردهاید؟
گیاه برای من نقطه آغاز است، نه مقصد. در مرحله نخست، فرم گیاه هنوز قابل تشخیص است؛ برگ، گل، ساقه و جزئیات طبیعی حضور دارند. اما این فرم در مرحله بعد از وضعیت اولیه خود فاصله میگیرد و به رنگ، بافت، ماده، ریتم و انتزاع تبدیل میشود. در واقع، چیزی که در ابتدا دیدهام، در فرآیند نقاشی تغییر میکند و به چیزی تبدیل میشود که بیشتر به حافظه و ادراک من تعلق دارد تا به طبیعت بیرونی.
به همین دلیل، آثار انتزاعی برای من نوعی حافظه مادیشده هستند؛ تصویری از طبیعت نیستند، بلکه تصویری از طبیعتی هستند که از فیلتر تجربه و حافظه عبور کرده است.
عنوان «حافظهی پدیدار» چه نسبتی با این فرآیند دارد؟
«پدیدار» برای من به لحظهای اشاره دارد که چیزی در آستانه ادراک ظاهر میشود؛ نه کاملاً حاضر است و نه کاملاً غایب. طبیعت ابتدا دیده میشود، سپس از فرم عینی خود فاصله میگیرد و در حافظه به شکل دیگری ادامه پیدا میکند.
در این معنا، «حافظهی پدیدار» درباره تصویری است که دیگر صرفاً یک تصویر نیست؛ درباره چیزی است که دیده شده، از جهان بیرونی عبور کرده، در تجربه زیسته رسوب کرده و بعد در قالبی تازه دوباره پدیدار شده است.
این نگاه با چه رویکردهای فلسفی و نظری پیوند پیدا میکند؟
بخش مهمی از این پروژه را میتوان در نسبت با پدیدارشناسی ادراک و تجربه زیسته موریس مرلوپونتی خواند؛ اینکه ادراک صرفاً دریافت منفعلانه یک تصویر نیست، بلکه شیوهای از بودن و مواجهه با جهان است. چیزی که میبینیم، از تجربه ما جدا نیست و جهان همواره از خلال بدن، حس و ادراک برای ما پدیدار میشود.
از سوی دیگر، ایده حضور گذشته در اکنون با تأملات هانری برگسون درباره حافظه و زمان ارتباط پیدا میکند. گذشته برای من چیزی کاملاً سپریشده نیست؛ میتواند در اکنون دوباره فعال شود. در اینستالیشن نیز همین اتفاق رخ میدهد: تصویری که در گذشته منشأ یک اثر بوده، دوباره روی شکل انتزاعی آن ظاهر میشود.
ساختار اینستالیشن چگونه این مفهوم را به تجربهای بصری تبدیل میکند؟
آثار انتزاعی پس از چاپ و قابشدن روی دیوار قرار میگیرند. سپس تصاویر مرحله نخست، یعنی فرمهای گیاهی و طبیعی، به کمک ویدئوآرت، نور و پروجکشن برای لحظاتی روی این آثار ظاهر میشوند.
برای من این لحظه بسیار مهم است؛ چون تصویر گذشته بر کالبد اکنون بازمیگردد. گاهی یک برگ، بخشی از یک گل یا سایهای از یک فرم طبیعی روی اثر انتزاعی ظاهر میشود و بعد دوباره از بین میرود. این بازگشت کامل نیست؛ درست مانند حافظه که هیچوقت گذشته را عیناً بازسازی نمیکند.

نور نیز در اینجا فقط یک ابزار تکنیکی نیست. بخشی از زبان اثر است؛ حضوری موقت که روی ماده مینشیند، از مرز قاب عبور میکند و دوباره به غیاب بازمیگردد.
true
true
https://lijaar.ir/?p=100039
true
true



