×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۱۴ خرداد - ۱۴۰۵  
true
true
استاد عبدالله ملت‌پرست؛ زادروز ۶ آذر ۱۳۲۴ در آستارا/برخورداری از جنبه‌های عرفانی، طبع شعر و آشنایی با موسیقی اصیل ایرانی از دیگر ویژگی‌های آن زنده‌یاد است

یاد یاران گرامی باد…استاد عبدالله ملت‌پرست

من زخمه زدم به پرده ساز امشب از رحمت حق گشوده شد راز امشب

دیدم رخ معشوق چنان غرق به نور اسرار نماز شب بشد باز امشب

علاقه به کار، جدیت، انضباط کاری و دقت و دلسوزی در امور محوله از خصوصیات زنده‌یاد عبدالله ملت‌پرست بود.

برخورداری از جنبه‌های عرفانی، طبع شعر و آشنایی با موسیقی اصیل ایرانی از دیگر ویژگی‌های آن زنده‌یاد است که وی را به انسانی والا و مردمی تبدیل کرده است.

ملت‌پرست در ۶ آذر ۱۳۲۴ در شهرستان آستارا به دنیا آمد. پدرش استاد حسن ملت‌پرست از نوازندگان معروف تار آذربایجانی بود. وی تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی را در آستارا و انزلی گذرانید و سپس به‌طورجدی به فراگیری تار پرداخت.

از سال ۱۳۴۲ همکاری خود را با رادیو سنندج، رادیو رشت و فرهنگ و هنر گیلان آغاز نمود. ملت‌پرست ضمن انجام فعالیت‌های تحقیقاتی در مرکز تحقیقات شیلات گیلان، دوره عالی موسیقی را نیز در هنرکده موسیقی ملی گذراند و با کسب فیض از محضر اساتیدی چون علی‌اکبر شهنازی و سعید هرمزی با شیوه‌های تارنوازی این بزرگان هم آشنایی پیدا کرد و عهده‌دار سرپرستی کارگاه موسیقی کودکان و نوجوانان گیلان شد و در ادامه به تأسیس گروه موسیقی عشاق گیلان همت گمارد.

ایشان همچنین مطالعات تکمیلی خود را به‌عنوان دانشجوی دکترای آکادمی علوم جمهوری آذربایجان در خصوص دریای خزر پی گرفت و مشغول گذرانیدن مراحل نهایی این دوره بود که…ملت‌پرست طی ۲۷ سال سابقه خدمت شیلاتی، علاوه بر شرکت فعال در سمینارهای علمی و تخصصی شیلاتی، مطالعات لیمنولوژیک و اکولوژیک زیادی را در خصوص دریای خزر، رودخانه‌های حوضه جنوبی آن، تالاب انزلی و برخی از دریاچه‌های کشور انجام داد و مسئول بخش لیمنولوژیک سازمان تحقیقات شیلات استان گیلان بود.

علاوه بر موارد موفق، تألیف چند کتاب در زمینه موسیقی و هنر وشیلات از یادگارهای ارزنده ملت‌پرست می‌باشد که عبارتند از: پژوهشی در موسیقی مردم تالش، موسیقی ایرانی و پندارهای اجتماعی، کتاب گیلان(بخش‌های موسیقی و شیلات) و تاریخچه صیدوصیادی شیلات در شمال کشور.

از او همچنین مجموعه نوارهای کاست موسیقی تحت‌عناوینی چون: میرزا کوچک خان، امیرکبیر، سبزآواز، بانگ شباویز، سیری در مقام شور، انتظار و اشک وارش، همراه با گروه موسیقی عشاق گیلان به دوستداران موسیقی اصیل و فولکلور گیلانی عرضه شده است… دلتو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی می‌گه

می‌دونم می‌بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره…

استاد عبدالله ملت‌پرست؛ زادروز ۶ آذر ۱۳۲۴ در آستارا

دردی‌کشان کوی دوست از جمع مستان می‌روند از بیم چشم محتسب افتان‌وخیزان می‌روند

شب‌زنده‌داران حرم پیمان خونین بسته‌اند گو این حرامی‌ها پی خون دلیران می‌روند

زاغ ‌وزغن آراستند آواز بلبل کاستند از باغ سبز عاشقان دیگر هزاران می‌روند

بانگ و صلای بلبلان تسبیح صاحبخانه بود این نغمه‌ها زنجیر شد تسبیح‌گویان می‌روند

تا عرصه‌ها بیداد شد آواز بلبل داد شد بنگر تو خیل عاشقان با هم ز میدان می‌روند

نی نای هجرانی ما سینه شد آتشدان ما شوریدگان خسته‌جان همچون اسیران می‌روند

خورشید نهان از شرم شد مرغ سحر بر دار شد هیهات مرغان چمن با سربداران می‌روند

تقدیم به صیادان ماهیان خاویاری ۱۴/۵/۱۳۷۴

با سینه‌ای افراشته صیاد دریا رفته است همچون نهنگ تیزتک از موج بالا رفته است

شاهین چوبین رخش او دام و بنه ابزار او از بهر روزی او چنین دریا شکیبا رفته است

مهتاب شب‌تابی کند بر زورق غلتان او فرزند بی‌تابی کند از خانه بابا رفته است

صیاد دست‌افشان کند دام و طناب خویش را در جستجوی ماهیان پایین و بالا رفته است

ای دوستان شادکام یزدان هماره یارتان بر چشم دشمن این‌چنین تیر از کمان‌ها رفته است

از همت والایتان از خاویار نابتان نام خوش ایران همی ورد زبان‌ها رفته است

ما سر فروآورده‌ایم بر سعی بی‌همتایتان از ما سلام بر همت مردان دریا رفته است

//////////////////////////////

… نخستین نقش‌ها

تا آن‌جایی که به یاد دارم اولین سازی که در ذهن من نقش‌بست و جا گرفت تار قفقازی بود که درون طاقچه دیواری اتاق پذیرایی نصب‌شده بود.

پدرم کارمند اداره گمرک شهرستان آستارا بود. وقتی‌که از اداره به منزل می‌آمد پس از صرف نهار به اتاق پذیرایی می‌رفت و با تار نغمات شیرین آذربایجانی اجرا می‌کرد تا بدین‌وسیله خستگی ناشی از کار اداره را رفع کند. اتاق پذیرایی ما تقریباً ۲ متر از کف ایوان بلندتر بود و پله‌ای مشرف به ایوان داشت که در موقع تمرین پدرم، من در روی پله‌های مذکور می‌نشستم و به موسیقی گوش می‌کردم.

کم‌کم علاقه من به تار بیشتر شد و دلم می‌خواست که این ساز را خودم به دست بگیرم و بزنم ولی هر بار که به اتاق پذیرایی می‌رفتم یا درب اتاق قفل‌شده بود یا اینکه همیشه درب شکاف طاقچه بسته بود و به همین جهت اکثراً در پی یک فرصت مناسب انتظار دستیابی به تار را آرزو می‌کردم. فکر می‌کنم تابستان سال ۱۳۳۱ بود که من تعطیلات تابستانی پس از پایان امتحانات کلاس اول را می‌گذراندم که یک روز برحسب اتفاق درب اتاق پذیرایی باز بود و آهسته وارد اتاق شدم و درب شکاف طاقچه را نیز باز دیدم. پدر در اداره بود و مادر نیز در آشپزخانه و تدارک نهار را می‌کرد. درب اتاق پذیرایی را بسته و با احتیاط تار را از شکاف برداشتم.

فکر می‌کردم که این اسباب با توجه به حجم و اندازه‌اش که تقریباً همقد من بود وزن زیادی خواهد داشت ولی سبک‌وزنی آن اولین عامل جلب‌توجه من بود که مدتی نظر مرا به خود مشغول کرد. پس‌ازآن کنار دیوار اتاق نشستم و تار را در جلوی خود روی زمین گذاشتم. تلنگری کوتاه به سیم‌ها زدم که طنین صدای مطبوع آن در اتاق پیچید و گرمای ملایمی تمام وجود مرا فرا گرفت. بیم آن داشتم که مبادا مادر بیاید و در گرماگرم راز و نیاز عاشق و معشوق مانع شود؛ لذا ضربه‌های مکرری با انگشت به سیم‌ها وارد کردم که طنین صداها در فضای اتاق پر شد و من فکر می‌کردم که این صداها مثل پرنده‌هایی هستند که از قفس رها می‌شوند و در آسمان پرواز می‌کنند.

////////////////////

در یکی از روزهای یکشنبه اواسط بهار سال ۱۳۳۲ که به‌سوی مدرسه می‌رفتم صدای بلندگوهای آن‌سوی پل مرزی آستارا توجه مرا به خود جلب کرد و پس از کمی دقت دریافتم که قطعه موسیقی که پخش می‌شود جزء قطعاتی است که من فوق‌العاده به آن علاقه‌مند هستم؛ لذا کنار دیوار بهداری آستارا (متصل به پارک ملی) به زیر سایه درختان خزیدم و دفتر و کتاب را به زمین نهاده، روی کتاب‌ها نشسته و گوش را به نغمات منتشره از بلندگوها سپردم. چنان لذتی بر وجود من حاکم شد که روان من همراه امواج موسیقی در فضا به پرواز درآمد و زمان از کف اختیار من خارج گردید.

در سال ۱۳۳۸ مسافرت از آستارا به بندرانزلی چندان آسان نبود، به همین جهت دو روز قبل از عزیمت به بندرانزلی مقدمات سفر فراهم گردید…. از دور صدای دورگه‌ای به‌گوش می‌رسید: لوندویل-حویق-لیسار-هشتپر-اسالم-کپورچال ـ پهلوی (انزلی)-رشت… اتوبوس در میدان گمرک غازیان توقف کرد و با راهنمایی کمک‌راننده تا درب ورودی باشگاه گمرک هدایت شدم. پیرمردی در محوطه باغ باشگاه گمرک مشغول باغبانی بود که نشانی پدرم را از ایشان گرفتم. باغبان خنده‌ای شیرین کرد و گفت شما پسر آقای ملت‌پرست هستید؟

سؤال ایشان را تأیید کردم و ایشان به‌آرامی درب ورودی باشگاه گمرک را گشودند و مرا به‌طرف ساختمان دوطبقه باشگاه هدایت کردند. کیف و وسایل مسافرت را به گوشه‌ای نهادم و به سراغ تار رفتم. چه لحظه پرشکوهی بود؛ همچون وصال عاشق و معشوق. در همان گوشه اتاق نشستم و تار را در آغوش نهادم و پنجه را در دسته تار آویختم و مضرابی به سیم‌های ساکت فرود آوردم. طنین دل‌انگیزی از پرده‌های گوناگون به‌وجود می‌آمد و در ذره‌ذره وجودم آثار اشتیاق را فزون‌تر می‌کرد و شعله‌های عشق را دامن می‌زد. دلم می‌خواست همه ترانه‌هایی را که در فراق تار زمزمه می‌کردم از دل این ساز خارج کنم و در دل خویش بنشانم.

پدر که شدت اشتیاقم را چنین دید به بهانه خرید از اتاق خارج شد و مرا در این راز و نیاز تنها گذاشت و از این خلوت توشه‌ها چیدم و آتش امیال را شعله‌ور کردم. در حقیقت راز عجیبی در موسیقی نهفته است و نمی‌توان با زیباترین کلمات، ساده‌ترین اثرات زیبای موسیقی را در روح و روان بیان نمود. اواسط شهریورماه سال ۱۳۳۸ همراه با خانواده به بندرانزلی منتقل شدیم. اسم‌نویسی من و خواهرانم در مدارس غازیان (بندرانزلی) قبلاً صورت گرفته بود و مدرسه‌ای که من می‌بایست در آنجا تحصیل کنم دبیرستان دریابیگی غازیان بود.

…سیری در احوال مقام شور

شور همان شور است، شوری که قبل از شعف بر مسند کلام نشیند و عرق شرم را از جبین شوق بزداید. حالتی را که بر منزل شور مقام گزیند، گدازه‌ای گردد که سوزوساز را حاصل شود و چنانچه در اوج ساکن شود، عرش فلک را نوا سازد و در خفیف، خفتگان خرامیده در خاک را ترانه خواند. احوال شوریدگان اهل حق پیوسته در کشاکش رهایی از شور زندگی به شور وصلت حق چه شورانگیز است.

اینک که در سرای فانی، شوری به سر رسیده با کاروان رسته از کمند هوای نفس، در وادی راهیان عشق چنگی به دل زنیم و شوری بپا کنیم…

عبدالله ملت‌پرست

۲ آهنگ از ساخته های استاد عبدالله ملت پرست با نام های گل پامچال و دریامالا(صیاد دریا)(با صدای علیرضا شوریده) که توسط گروه موسیقی عشاق گیلان اجرا شده است.

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

false