×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  جمعه - ۱۵ خرداد - ۱۴۰۵  
true
true

ازشهرستان رودسر که به سمت بخش رحیم آباد حرکت می کنی بایداز دل کوهستان های بسیار زیبای بخش اشکورات گذر کنی، در مسیر راه، گله های گوسفند که توسط چوپانان به سمت بالا دست در حال حرکت هستند و صدای زنگوله های آن ها مسیر پر پیچ و خم جاده را زیباتر و دلنشین تر می کند، شیب های بسیار تند و سربالایی ها در دل طبیعت بسیار زیبا ما را از بین ده‌ها روستا به سمت روستای هدف یعنی روستای میلاش می رساند، روستایی که شاید تا قبل از تغییر و تحول چندان مطرح نبود.

مرد جوانی به اتفاق فرزندش و همسرش که لباس محلی پوشیده به استقبال ما می آیند و باروی بسیار گشاده از ما استقبال می کنند، لبخندهای رضایت همسر آقاجواد و فرزندش و حتی آقا جواد نشان دهنده اتفاق های خوب و موفقیت آمیزی در این روستا است .

آقاجواد ۳۰ساله فرزند مددجوی کمیته امداد است که وقتی پای دردلش می نشینی حکایت از تحمل سختی های روزگار دارد که توانسته با تلاش و پشتکار بر همه آن ها غلبه کند، آقاجواد همانند سایر جوانان آن روستا و روستاهای اطراف به علت نبودن درآمد لازم به شهرستان رودسر مهاجرت کرده بود، درآمد روستاییان از طریق برداشت محصول فندق و گیاه دارویی گل گاوزبان و همچنین دامداری سپری می شود این درآمد نمی‌توانست کفاف زندگی جوانان را بدهد بر این اساس به شهر مهاجرت کردند، جواد پس از چندین سال تحصیل و کار در شهر و ازدواج، تصمیم می گیرد به اتفاق همسر خود به روستای پدری برگردد اما این بار او برای متحول کردن نه تنها خود که بلکه کل روستا آمده بود.

علت تحول روستای میلاش را از نزدیک دیدیم، یک جوان به همراه همسرش با کلی پشتکار و اراده و تلاش دلیل اصلی این تحول بود، او یک صنعت پاک و درآمدزا به نام گردشگری و بوم گردی راه اندازی کرده که وقتی به داخل مجموعه می روی یک دفعه سی سال به عقب بر می گردی، بو، حس ، رنگ ساختمان که همه انسان را به خانه روستایی پدربزرگ ها بر می گرداند.

نشستن روی صندلی های چوبی که در حیاط خانه گذاشته شده بود ذهن را به سال های دور و خاطراتش می برد، پس از تعارفات مرسوم و پذیرایی ابتدایی از کارش پرسیدیم ، آقاجواد گفت : تصمیم داشتم یک صنعت توریسم را به روستا بیاورم و به همین دلیل با مشاوره کارشناسان اشتغال کمیته امداد یک مرکز مهمان پذیر تاسیس کردم و بعد از مدتی به فکر ایجاد یک مرکز بوم گردی ۶ اتاقه افتادم که با کمک همسرم شوع به کار کردیم، با فعالیت در شبکه های اجتماعی و تبلیغ مرکز خود و معرفی پتانسیل روستا که یکی از زیباترین آبشار های استان گیلان را داشت آرام آرام میهمانان استانی،خارج از استان و حتی تعدادی از توریست‌های خارجی نیز به این روستا آمدند.

آقاجواد به اتفاق همسر و فرزندخود در همین مرکز گردشگری سکونت دارد همسر جواد در خشت خشت گذاشتن ساختمان بوم گردی و کاشت گل و گیاه و تهیه غذا برای مهمانان کمک میکند اما این ابتدای کار برای آقاجواد بود او از متحول شدن روستا حرف می زد که برای توسعه کار خود از طریق کمیته امداد ۵۰ میلیون تومان وام قرض الحسنه دریافت کرده است.

گفت با مشاوره و راهنمایی و همچنین تسهیل در دریافت مجوزات توسط کمیته امداد ، مرکز گردشگری خود را در سطح کشور معرفی کرد و بعد از آن میهمانان آرام آرام زیاد شدند .

یکی از کارهای ارزشمند آقاجواد این است که محصولات کشاورزی و لبنیات تولیدی روستاییان را خودش می گیرد و به مهمانان می فروشد تا دیگر به شهر ارسال نشود و از طرفی برای اهالی روستا هم درآمدزایی انجام شود.

آقاجواد می گوید : برخی موارد مهمانان آنقدر زیاد می شوند که جای کافی برای اسکان آن ها ندارم و به همین دلیل با روستاییان هماهنگ کرده و برخی خانه های خود را برای پذیرایی مهمانان مهیا می کنند تا امرار معاش جدیدی برای شان ایجاد شود.

از طرف دیگر دهیار روستا برای ایجاد انگیزه بیشتر در جواد و مهیا کردن فضای مناسب تر و خوشایندتر برای مهمانان و استفاده مطلوب تر از فضای روستا، باغات را برای گردشگران قابل استفاده کرده به نحوی که مسیرهایی شبیه جاده باریک را در بین باغات و درختان ایجاد کرده تا مهمانان علاوه بر قدم زدن در دل باغات سرسبز بتوانند از محصولات تولیدی روستائیان هم خریداری و استفاده کنند و الان تقریبا همه محصولات تولیدی روستاییان در همین روستا به فروش می رسد.

همسر آقاجواد سفره ناهار را آماده می کند ، یک غدای بسیار خوشمزه در یک سفره روستایی فرصتی شد تا از محیط بسیار زیبا و وصف ناشدنی این روستا عکس بیشتر بهره ببریم ، هرچقدر به طبیعت این روستا نگاه کنی خسته نمی شوی زیرا هر لحظه زاویه دید بهتر و زیباتری به آدم می دهد ، از زیبایی آبشار میلاش شنیده بودم و به همین دلیل آرام آرام به سمت آبشار حرکت کردیم و در دل جنگل بسیار زیبا از کنار باغات فندق وکنار مزارع گل گاوزبان و صدای چهچه پرندگان به سمت آبشار رفتیم ، صدای آب سرازیر شده از آبشار آرام آرام به گوش می رسید و اشتیاق مان را برای زودتر رسیدن بیشتر می کرد و باعث می شد تا با سرعت بیشتری حرکت کنیم ، پس از دقایقی از یک پیچ گذر کردیم و یک دفعه آبشاری بلند با آبی زلال و خروشان جلوی چشمان مان ظاهر شد آنقدر زیبا که کلام در وصفش ناتوان بود .

آقاجواد حالا دیگر یک فرزند مددجوی روستایی نیست بلکه با تلاش و پشتکار به مردی موفق تبدیل شده که همسر و فرزندش و خانواده اش و حتی روستاییان به داشتنش افتخار می کنند، او نه تنها برای خودش ایجاد کسب و کار و درآمد کرده بلکه برای اهالی روستا نیز فرصتی فراهم کرده تا بتوانند با فروش محصولات و کسب درآمد در روستا ماندگار شوند و به شهر مهاجرت نکنند، از قدیم گفته اند کسانی که دیگران را در اموال خود شریک می کنند برکتشان چند برابر می شود و ما حقیقت این نکته را به چشم دیدیم .

روستای میلاش و زیبائی هایش را باید دید و از نزدیک با خانواده تلاشگر جواد و اهالی دوست داشتنی و تلاشگر روستا آشنا شد، این ها کسانی هستند که کوچکترین فرصت زندگی را به بزرگترین موفقیت تبدیل کرده اند ، شاید نقش حمایتی کمیته امداد را نمی توان نادیده گرفت اما تا کسی علاقه و پشتکار نداشته باشد نمی تواند به چنین موفقیت درخشانی دست پیدا کند.

دل کندن از آقاجواد و خانواده اش و اهالی روستا که به تمام و کمال دوستی و محبت و یکدلی را معنا کرده اند کمی دشوار است اما با این امید که روزی شاهد همت بلند و موفقیت چشم گیر جوادهایی باشیم که توانسته اند روستاهای عزیزمان را دوباره زنده کنند از روستا خارج می شویم و دنیایی از زیبایی و طبیعت بکر را پشت سر می گذاریم.

true
true
true
true

false