×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۹ بهمن - ۱۴۰۴  
true
true
روایت دلتنگی و بی تابی های مهدیه برای مادرش/از کنگره تا عرش با یاد و خاطره مادر

تهیه و تنظیم:سمانه عادلی راجیری

منبع ؛ پایگاه خبری هویت گیلان

وقتی به اجلاسیه شهدای زن گیلان رسیدم کمی از زمان مراسم گذشته بود و من ناراحت از دیر رسیدنم .

مراسمی شلوغ با حضور زنانی که فرزند ، همسر و یا عضوی دیگر از خانواده شان شهید شده بودند.

اینجا محفل گرم و صمیمی زنانی بود که دلیر زنان و دلیر مردانی را تقدیم نظام کرده بودند ، چادرهای مشکی بر سر و با افتخار عکس فرزندان و همسران شهیدشان را در دست داشتند.

شاخه ای از گل رز قرمز به نماد عشق ، محبت ، صداقت و ایمان در دستانشان بود.

به چهره هایشان نگاه می کردم انگار که کوهی از شجاعت و استقامت بودند این زنان همان هایی هستند که با الگو قرار دادن سبک زندگی حضرت فاطمه الزهرا (س) و حضرت زینب (س) فرزندانی اصیل و پاک را پرورش دادند و در راه آرمان ها و ارزش های دین اسلام و انقلاب فدا کردند.

خانواده های شهدای ۸ سال جنگ تحمیلی ، جنگ ۱۲ روزه رژیم غاصب صهیونیستی علیه ایران، شهدای مدافع حرم ، شهدای مدافع امنیت، شهدای مدافع سلامت و … همه حضور داشتند.

در این اجلاسیه حضور شیر زنان پررنگ بود زنان دلاوری که در راه نیل به اهداف و ارزش های نظام از هیچ تلاشی دریغ نکرده ، جان خود و عزیزانشان را نیز در این راه نثار می کنند‌.

زنانی که در دوران ۸ سال دفاع مقدس جلوه هایی از شجاعت و دلاوری مردانه را به معرض نمایش گذاشتند و همواره در پشت جبهه های جنگ و در مواقعی به عنوان کادر درمان در مناطق جنگی یاریگر رزمندگان بودند.

مادرانی که گاهی در هنگام خداحافظی آخرین بوسه را بر پیشانی فرزندانشان زدند و آنها را عازم جنگ کردند و گاهی هم بدون خداحافظی…

در ایران اسلامی همواره شاهد حضور و موفقیت های زنان در عرصه های مختلف سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی بوده ایم و هستیم که این از برکات نظام جمهوری اسلامی است.

کمی به گذشته برگردیم به سال ۱۳۹۸ ، سالی که شیوع کرونا اپیدمی شد و جان بسیاری از مردم و از جمله کادر درمان را گرفت.

کادر درمان و یا همان مدافعان سلامت در ایام همه گیری کرونا نیز همچون ۸ سال جنگ تحمیلی گذشت و فداکاری خود را به عرصه نمایش گذاشتند ، همانگونه که در هشت سال جنگ تحمیلی در جبهه های جنگ ، بیمارستان های صحرایی و … برای نجات جان رزمندگان تلاش کردند در ایام شیوع کرونا نیز از هیچ تلاشی دریغ نکردند و خالصانه در راه خدمت به مردم ، جان خود را نیز نثار کردند.

در حال نوشتن متنی بودم که با صدای دختری سرم را بالا کشیدم ، نگاهم به دخترکی افتاد که می خواست به همراه پدرش با قاب عکسی ، عکس یادگاری بگیرد.

چند بار قبل هم دیده بودم که دخترک بی تاب است و هر چند لحظه یکبار به راهروی محل برگزاری اجلاسیه جایی که قاب عکس قرار داشت ، می آمد و تمام حواس و تمرکزش بر روی همین قاب عکس است.

نزدیک شدم گوشی را از دستش گرفتم ، خودش سمت چپ قاب عکس و پدرش هم در سمت راست قاب عکس ایستادند ، عکس یادگاری برایشان گرفتم.

بعد از گرفتن عکس گفتم چه نسبتی دارین ؟گفت این قاب عکس مادرم است که در ایام کرونا و در حین خدمت به مردم در اثر ابتلا به کرونا به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

این بار هم سخن از شیر زنی بود که با داشتن دو فرزند دختر در ایام کرونا بدون هیچ ترسی با شجاعت در محل کارش حاضر می شد و به نوعی درس استقامت و ایثار را به فرزندانش آموزش می داد تا اینکه خودش هم در اثر ابتلا به کرونا به شهادت رسید.

دختران ماندند و غم از دست دادن مادر ، جای خالی مادر که با هیچ چیزی پر نمی شود ، عطر تن مادر که هیچ عطری نمی تواند جایگزینش شود.

مهدیه با چشمانی که اشک در آن حلقه زده بود و بغضی که در گلو داشت نمی توانست برایم از خاطرات مادر بگوید اما ناگفته هایش و نگاهش به اندازه سال ها حرف داشت.

دخترکی که چند سال پیش مادرش را در اثر شیوع کرونا از دست داده بود مادری که مظهر تلاش ، فداکاری و خدمت به خلق الله بود و در این راه جانش را فدا کرد مهدیه دختر همان شیر زن است و حتما سبک و سیره مادر را ادامه خواهد داد.

آن طرف اما مردی بود که همسرش را از دست داده ، مردی که در اوج جوانی غم از دست دادن همسر را تجربه کرده و با یاد و خاطره همسر رورگار می گذراند.

خدا داند که در دلهایشان چه می گذرد و اما قلم من هرگز نمی تواند غمی که در دلهایشان است را به تصویر بکشد .

عکس را برایشان گرفتم اما بی تابی های دخترک و وابستگی او به قاب عکس مادرش ، آتشی در دلم انداخت چون می دانم که دختر چقدر وابسته به مادر است و حتی در بزرگسالی زمانی که خودش هم مادر می شود باز هم نیازمند نوازش های عاشقانه مادر است .

مهدیه اما دیگر از این نوازش ها محروم است از حضور و عشق مادر بی نصیب مانده اما افتخار می کند که مادر در راه خدمت به مردم به شهادت رسیده است.

او راه مادر را ادامه می دهد ، این دختر همان مادر است و حتما سبک و سیاق مادر را در زندگی اش پیاده می کند.

حواسمان باشد که برای امنیت ، سلامتی و شادی ما چه کسانی جانشان را فدا کردند، اگر امروز امنیت داریم و در سلامتی و شادی زندگی می کنیم حاصل خون شهدا است ، شهدایی که چه زن و چه مرد در دامن زنانی نجیب و اصل تربیت یافتند.

مهدیه روایت من ، دختر بانوی شهیده رقیه رونقی بهورز (شهیده سلامت) است که متولد سال ۱۳۵۰ بوده و در زمان شیوع کرونا در راه خدمت به مردم طی سال ۱۳۹۸ به درجه رفیع شهادت نائل آمد و امروز دخترش مهدیه در اجلاسیه شهدای زن دومین کنگره ۸ هزار شهید استان گیلان در تالار مرکزی رشت حضور داشت .

دخترکی که پس از گذشت چندسال هنوز بی تاب مادر و دلتنگی هایش تا عرش رسیده است و اگرچه نمی توانست برایم از خاطرات مادر بگوید اما در درونش شعله هایی از آتش عشق جاری بود که این عشق در اشک چشمان و بغض گلویش دیده می شد.

به یاد داشته باشیم مهدیه امروز از آغوش گرم مادر بی نصیب مانده تا من در آغوش گرم مادرم باشم ، مهدیه تنها نیست ، امروز دل های ما شریک غم مهدیه است و پایبند ایمان ، تعهد و اخلاص بانوی شهیده رقیه رونقی خواهیم بود.

در ادامه فرازی از دل نوشته هایی از مهدیه طالبی دختر بانوی شهیده رونقی و فرزاد طالبی همسر این شهیده که در کتاب شاهدان بی ادعا به تحریر کشیده شده را می خوانید.

مهدیه طالبی

مادرم در یکم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۰ در صومعه‌سرا متولد شد. زمانی که هفت‌ساله بود، پدرش را از دست داد و مادربزرگم با سختی زیادی او را بزرگ کرد. در تحصیل موفق بود و توانست مدرک دیپلمش را بگیرد. در سن ۱۷ سالگی جذب مرکز بهداشت شهرستان صومعه‌سرا شد و به عنوان نیروی بهداشتی شروع به کار کرد.

در کارش بسیار سخت‌کوش، مسئولیت‌پذیر و دلسوز بود. در دوران خدمت، تقدیرنامه‌های زیادی از روسای مرکز بهداشت شهرستان دریافت کرده بود. همیشه نگران بیماران نیازمند روستاهای پوستین‌سرا و زرکام بود و تا جایی که می‌توانست و حتی فراتر از وظیفه‌اش از آن‌ها حمایت می‌کرد.

در اسفند ۱۳۹۸ به علت ابتلا به بیماری کرونا در بیمارستان رسول اکرم (ص) رشت بستری شد. متأسفانه تلاش پزشکان برای درمانش نتیجه‌بخش نبود. مادرم بعد از ۳۲ سال و ۹ ماه خدمت صادقانه، در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۸ به رحمت خدا رفت. من در این سال‌ها با خاطرات او زندگی کرده‌ام؛ خیلی دلتنگش هستم اما افتخار می‌کنم که دختر شهید سلامت هستم.

فرزاد طالبی

آشنایی من با همسرم به سال ۱۳۷۲ برمی‌گردد. در محل کارش در روستای پوستین‌سرا از توابع شهرستان صومعه سرا با او آشنا شدم. ازدواج کردیم و حاصل این ازدواج دو دختر است. ۱۲ سال اول زندگی در همان منطقه روستایی محل کارشان ساکن بودیم.

تمام آن ۱۳ روزی که در بیمارستان کنار همسرم بودم، شاهد درد و رنج ایشان بودم. بسیار ناراحت بودم که نمی‌توانم کاری برای تسکین دردهایش انجام دهم. مدام کنار تخت می‌نشستم. یک بار یکی از پرستارها اشاره کرد که می‌خواهد موضوعی را با من در میان بگذارد. او گفت پزشکش گفته” کرونا تمام ریه‌هایش را درگیر کرده و شاید امیدی به درمان و زنده ماندنش نباشد.” پزشکان پیشنهاد کردند برای بهبود وضعیت به آی‌سی‌یو منتقل شود،موضوع را با همسرم در میان گذاشتم اما با تمام سختی که می کشید قبول نکرد به آی سی یو منتقل شود.

من به صورت شیفتی به او سر می‌زدم. یک روز با من تماس گرفتند و گفتند حال همسرم وخیم شده است. شرایط تردد با وجود محدودیت‌های کرونایی بسیار سخت بود، اما با هر سختی که بود خودم را به بیمارستان رساندم. متأسفانه همسرم فوت کرده بود. به دلیل رعایت پروتکل‌ها اجازه ندادند در آن لحظه آخر او را در آغوش بگیرم و دیدار ما به قیامت موکول شد.

بعد از نبود همسرم، روزهای سختی را تجربه کردم اما یاد و خاطره‌هایش در تمام مسیر زندگی با من است. او انسانی متعهد و دلسوز بود؛ شهید سلامت که تا آخرین روزهای زندگی به رسالتش پایبند ماند و در همان راه به دیدار حق شتافت.

true
true
true
true

false